[/caption]
سال 1994 بود. دكتر لئونارد آدلمن، استاد رشته كامپيوتر دانشگاه كاليفرنيای جنوبی روی تختخواب خود دراز كشيده بود و كتاب بيولوژی ملكولی ژن، نوشته جيمز واتسون را مطالعه میكرد. ناگهان چيزی در ذهنش جرقه زد. كمی بيشتر فكر كرد. بله، سلولهای انسان و رايانهها در پردازش و ذخيره سازی اطلاعات تقريبا يكسان عمل میكنند.
واین ایده کاملا ناگهانی بود!!!!
آن جرقه كوچك در ذهن آدلمن به سرعت به يك پروژه جدی در مراكز تحقيقاتی و پژوهشی تبديل شد. درواقع همه میدانستند كه با سرعت فعلی رشد صنعت چيپ سازی، رايانههای ترانزيستوری و سيليكونی كه بيش از 40 سال است در مركز توجه جهان محاسبات قرار داشتهاند. بزودی به انتهای خط خواهند رسيد. چيپها كوچكتر و كوچكتر شدند و در هر 18 ماه تعداد قطعات الكترونيكی موجود روی چيپ دو برابر شد و سرعت چند برابر افزايش يافت، اما اين مينياتوری شدن چيپ ها و افزايش سرعتشان نهايت و حدی دارد و پس از آن متوقف خواهد شد، بنابراين توجه متخصصان به ميليونها سوپر رايانه طبيعی موجود در موجودات زنده جلب شد و به كار روی نظريه آدلمن پرداختند.
ماشينها و رايانههايی نيز ساخته شده است. گرچه اگر به دقت نگاه كنيد به جای رايانه تنها تيوپهای كوچكی میبينيد كه آب دارند.
مسائلی كه در حال حاضر از سوی اين رايانهها حل میشوند بسيار ابتدايی و مقدماتی هستند و كودكان با كاغذ و قلم سريعتر به پاسخ میرسند، اما چيزی كه متخصصان را همچنان دلگرم نگه داشته است و آنها را به كار بيشتر روی اين پروژه واداشته است