سلام دوستان عزیز، این مطلب را حدود دو هفته پیش آقای بهرامیان برای گل نرگس ارسال کرده بودند تا در سایت قرار بگیرد. شاید حالا به آخرهای رمضان نزدیک شده ایم و طرح این حرف ها دیر شده باشد، شاید هم دل را بسوزاند که ماه خدا دارد می رود. به خاطر تاخیر در قرار دادن شرمنده و اما:
………………………………………………………………………………………………………………….
موضوع: با یاد خدای قدر
وازگان را در تو گم کرده ام ای ماه خوبی ها..!!
صدای دلربای انتظار و عطر دلنشین دعای سحر مرا به استقبال لغتی می بردکه در وازه نمی گنجد “روزه”وچه مقدس است این کلمه ی وصف ناپذیر !!
احوال مرا در این ثانیه های تکرار نشدنی فقط روزه دارانی درک می کنند
که طعم شیرین هنگامه ی آسمانی را با طعم شیرین دستپخت دعای سحر در آمیختند و گرسنه تر از زمان قبل تشنه ماندند و تشنه تر.
واینک سراپا نیازم را با دو دست که در آغوش آسمان سپرده ام برای
خدای بی نیازی ها التماس میکنم .
وباران روزه داری از سر رو روی من می بارد و غرق دعایم کرده است و مرا بیش از بیش
دلشیفته ی این ماه آسمانی ساخته است.
خدایا صدف های عاشقی ام با تو به نیایش نشسته است و
چه شیرین است ,شیرین,فقط شیرین ,طعم شیرین عبادت.
واقعا، واقعا تنها کسی که در این روزمرگی مرا درک میکند
روزه دار به روزه نشسته ی تشنه است و بس.
و چه صدایی است وقتی پدر به ختم قرآن نشسته است و دانه های تسبیح مادر برای خاطر
تشنگی اش به صدا در می آیند گویا این صدا هم روزه است و
داد میزند (اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم)
در آخر آن ) وعجل فرجهم( را داد تر می کشد تا همه بدانند قداست این لحظه ها را .
و من که به دنبال هر عقربه ی ساعتی می گردم تا زمان را متوقف کنم و به یاد همه ی خاطراتم
جشن تولد برپا کنم اینک تولد در تولد است.
آری تولد ماه خدا !! تولد روزه ..تولد رمضان و چندمین سالگرد عاشقی ام بر سر سفره ای که
صدای اللهم آذینش بخشیده.
روزه دار بر خود ببال که فقط تو میتوانی درک کنی بزرگی شادمانه ام را ,برای جشن تولد این
ماه که همیشه شب چهارده است ,به زیبایی ماه کامل .
دلم میخواهد برای این تولد با وازگانم جشنی بر پا کنم تا همه بدانند چقدر شادمانم ولی نمی یابم
,وازه ای را نمی یابم ,جدا ناتوانم در ادای شادمانی ام,که جشن درونم را
فقط تو خواهی شنید ای روزه دار!!
ودر این دقیقه ی پر از خدا عطر مستی آور (ربنا) فضای افطار
را پر کرده است و صدای طنین انداز موذن با خرمای با صلوات متبرک شده
در آمیخته و دعاها مستجاب میشود …
روزه ات قبول ای روزه دار!!
اللهم عجل الولیک الفرج
نگاهم را، به قلب آسمان زرد افکندم. دلم بی تاب و چشمان شبم بی خواب.
“گل نرگس” نمی بینم و گلدان های خالی را درون خانه می چینم. ندارد بی گل نرگس صفا گلدان؛ ولی دارد نشان از دوری و حرمان. دل ما از همان آغاز خلقت، منتظر بوده است.
نمی دانیم آیا باغبانِ دل، دل ما را پر از آلاله خواهد کرد؟
نمی دانیم آیا تا زمان بازگشتش، شمع های جان ما پُر تاب خواهد سوخت؟
ولی هر سال قلب ما به وقت نیمه شعبان تپش های دگر دارد و با امید، نگاهش را به سمت درب خانه می نشاند و در تک ضربه هایش ناله امید می جوشد.
اگر چه سینه ها لبریز فریاد است و روح و جان ما، آلوده از ظلم است و بیداد؛ ولی دست دعامان رو به سمت آسمان رفته و روز جمعه دلهامان به سمت کعبه می چرخد؛ به این امید که قبل از رفتن خورشید از دروازه های شب، طلوع دیگری جان جهان را آذرین سازد.
خداوندا! ببین دستان ما خالی است. ببین دل های ما در انتظار عشق می سوزد.
تو را سوگند! بر یکتا “گل نرگس”، همین امسال را پایان وقت انتظار ما مقدّر کن. جهان را عطر آگین، با دم خورشید خاور کن.
خداوندا! اگر خواهی که روح ما از این اجساد بستانی؛ تو را سوگند، بر مردی، که میدانی ظهورش آرزوی آخرین ماست؛ به وقت مرگ او را بر سر بالین ما بفرست. به نزد قلب های ساکت و غمگین ما بفرست. اجازَت ده که ما دستش به جان گیریم و بر این سینه بیمار بگذاریم و دست دیگرش را روی چشم خسته و تب دار بگذاریم. با او از تمام لحظه های منتظر بودن، سخن گوییم. ز رنج ظلم های رفته بر این جان و تن گوییم و گرد کفش هایش را به اشک چشم برگیریم. نگاه واپسین را بر رخ ماهش بیندازیم؛ سپس عزم سفر گیریم.
بیا مهدی! بیا مهدی!
این نوشته توسط آقای بهرامیان برای گل نرگس ارسال شده که بسیار ممنونیم.