Tagsبرچسب ها


و اینچنین بود که هجرت عظیم در راه حق آغاز شد و قافله ی عشق روی به راه نهاد. آری آن قافله، قافله عشق است و این راه راهی فراخور هر مهاجر در همه ی تاریخ. هجرت مقدمه ی جهاد است و مردان حق را هرگز سزاوار نیست که راهی جز این در پیش گیرند ...
فتح خون شهید آوینی

ابزار ها:
ابزار نمایش حدیث
ابزار نمایش رتبه گوگل
ابزار نمایش وضعیت یاهو
ابزار تماس با ما
جستجوی آسان گوگل
تبادل لینک هوشمند با گل نرگس

Tags برچسب ها
  • کوتاه ترین بهار عصمت
  • موضوع: مناسبت هاپنجشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸ قبل از ظهر ۷:۱۱

    شهادت حضرت فاطمه زهرا علیها السلام

    مدینه در انتظار وقوع فاجعه ای سترگ بود و پیامبر در انتظار تحقق وعده ای الهی.

    او اینک در آستانه مرگ ایستاده است، کسان و بستگانس همه گرداگرد او، ملتهب و در تاب و تب.

    دخت یگانه اش اما از همه بی تابتر.

    افول ستاره های اشک بر آسمان گونه زهرا(س) تنها صحنه دلخراشی بود که بیش از هر چیزجان پیامبر(ص) را می آزرد.

    براستی چه سخت وغم انگیزاست که کسی پاره ای از وجودش را، میوه دلش را، غرق در طوفان اشک و اه ببیند و طاقت بیاورد.

    او اگر لب فرو می بست و به اشاره و ایمایی فلب دختر را آرام نمی ساخت بیم آن بود که مرغ روح از سینه زهرا به آسمان پر کشد.

    پس باید چیزی بگوید تا خود و دختر را از این رنج جانگزا برهاند.

    به سختی سر مبارکش را به سوی فاطمه چرخاند و با اشاره چشم او را نزد خود فرا خواند.

    با آستین محبت سیلاب اشک را از گوشه چشمان فاطمه سترد.

    آنگاه فرمود:

    - نور چشم پدر! پاره جگرم!

    این همه بی قراری برای چیست؟

    این گریه ها عاقبت تو را خواهد کشت.

    بیش از این بر جگر سوخته پدر آتش نزن!

    آیا برای چیزی گریه می کنی که از آن گریزی نیست؟

    فاطمه اما در میان گریه و بغض پاسخ داد:

    -پدر!چگونه چیزی را از من می خواهی که از داشتن آن ناتوانم؟!

    من چگونه می توانم باری را بر دوش کشم که کوهها از برداشتن آن ناتوانند؟!

    نه پدر! این را از من مخواه!

    سخن که به اینجا رسید پیامبر پرده از رازی گشود که چون مرهمی تسلی بخش، دریای متلاطم جان فاطمه را به ساحل آرامش برد.

    پس از آن، نگاه حاضران بود که با تعجب به هم گره می خورد.

    خدایا! پیامبر مگر چه گفت که این چنین فاطمه را آرام کرد.

    او مهر از سر کدام راز برگرفت که چون آبی خنک بر کویر سوزان دل فاطمه بارید؟

    آری! آنچه آن روز از گلوی پیامبر بر گوش فاطمه تراوید وعده دیداری دوباره بود.

    گفته بود تو زودتر از دیگران به آغوش پدر باز خواهی گشت…

    … روزها از پی هم می گذشتند و فاطمه همچنان وعده پدر را انتظار می کشید.

    اما بالاخره آن روز هولناک رفته رفته از راه رسید…

    …امروزهفتاد و پنج روز است که از آن ماجرای وفات پدر می گذرد.

    بانو از صبح فرموده بود تا ندیمه اش، اسماء بنت عمیس، بسترش را بر وسط  اتاق بگستراند.

    فرزندانش را یکایک بوسید و برای آخرین بار موهایشان را خود آراست.

    افسوس که چه زود گمان بچه ها که می پنداشتند مادر بهبود یافته است فرو ریخت.

    از همه دلخراشتر لحظه وداع فاطمه با علی بود.

    خدایا، علی با فقدان فاطمه چگونه سر کند؟

    این همه بارمصیبت و رنج را کجا برد؟

    سنگینی بار این فراق شانه های کوه علی را فرو خواهد شکست.

    اما مگر کسی را یارای آن است که در برابر مشیت  الهی بایستد! او قضای خویش را پیش خواهد برد.

    دم دمای غروب بود که فرشته مرگ، درب خانه علی را کوبید.

    و ازاین پس علی بود و تنهایی!

    شب بود و یک سینه فریاد مولا بر حلقوم چاه!

    منبع: تبیان

  • نوشته شده توسط صداقتی | لینک ثابت | نظر بدهید (۱)
  • 
  • یک نظر برای این مطلب
  • نظر شما چیه؟
  • نویستنده: وحیدزارع زاده اردیبهشت ۲۲م, ۱۳۸۹ در ۳:۰۳ ب.ظ

    متن بسیارزیباوتکان دهنده ای بود.واقعاممنون

    پاسخ به این نظر



  • نظر بدهيد
  • » به حضور همه بازدید کنندگان محترم می رسانیم که از هم اکنون پاسخ تمامی نظرات را تنها از جایی که نظر گذاشته اید مطالعه نمایید. حتی اگر نظری تحت عنوان "لطفا از وبلاگ من هم دیدن کنید." گذاشته باشید برای مشاهده پاسخ ما تنها از خود پایگاه گل نرگس و جایی که نظر گذاشته اید اقدام نمایید. با تشکر
    نام :
    ایمیل :
    وبسایت:
    نظر:


    مطلع عشق

    گزیده ای از رهنمودهای رهبر معظم انقلاب، حضرت آیت الله سیدعلی خامنه ای به زوجهای جوان
    آخرین مطالب از موضوعات برگزیده
    روز شمار محرم


    آخرین قالب های وبلاگ
    آخرین تم های موبایل
    آخرین کدهای جاوا اسکریپت
    آخرین والپیپرها و پس زمینه ها
    پیوند ها





    کلیه حقوق این پایگاه متعلق به مجموعه گل نرگس می باشد و کپی برداری از آن تنها با ذکر منبع مجاز می باشد.

    Copy-right 2008-2010 - GoleNarges Association

    Tagsبرچسب ها