
در روضة الواعظین آمده است که: چون زمان رحلت فاطمه زهرا(س) نزدیک شد فرمود: ای پسرعم! یقیناً می دانم که ساعتی بعد به پدرم رسول خدا (ص) ملحق می شوم پس آن چه در دل دارم به عنوان وصیت بیان می کنم .
علی (ع) فرمود: ای دختر رسول خدا (ص) مرا بدانچه دوست می داری وصی کنی . پس کنار بستر زهرا نشست و با اشاره به اطرافیان اتاق را خلوت نمود . آن گاه صدیقه طاهره فرمود: ای پسرعمو! مرا در طول زندگی مان دروغ گو خیانت کار نیافته ای و دراین مدّت هرگز مخالفت تو را ننموده ام .
علی (ع) فرمود: پناه برخدا! والله تو داناتر و با تقوا تر و گرامی تر و خداترس تر از آن هستی که من تو را برای مخالفت کردن با خویشتن مورد سرزنش و توبیخ قراردهم و دوری از تو و نبودن تو بر من بسی گران و دشوار خواهد بود؛ ولی چه باید کرد که این مسئله ای است که کسی را از آن چاره ای نیست؛ ولی سوگند به خدا! تو با رفتنت مصیبت رسول خدا(ص) را برای من تجدید می کنی و یقینا وفات و فقدان تو بسی گران خواهد بود،
پس انا لله و اناالیه راجعون

خواستم بگویم
فاطمه دختر خدیجه بزرگ است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه دختر محمد (ص) است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه همسر علی (ع) است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه مادر حسنین است
دیدم که فاطمه نیست.
خواستم بگویم
فاطمه مادر زینب است
باز دیدم که فاطمه نیست.
نه ، اینها همه هست و این همه فاطمه نیست.
فاطمه ، فاطمه است………
دکتر علی شریعتی